جنگ اقتصادی پیامدهای جانبی دارد، کشورها برای رهایی از سلطه آمریکا، بهدنبال ایجاد زیرساختهای مالی و فناورانه جایگزین رفتهاند مانند ارز دیجیتال چین، شبکه مالی مستقل روسیه، و تلاش کشورهای بریکس برای عبور از وابستگی به دلار.
کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، گفت که هرگونه مذاکره بدون حضور اوکراین غیرقابل قبول است و هشدار داد که پیشنهاد پوتین میتواند بهعنوان بهانهای برای ادامه تجاوزات روسیه استفاده شود. دیوید لمی، وزیر امور خارجه بریتانیا، نیز این پیشنهاد را محکوم کرد و گفت: «صلحی که به قیمت حاکمیت اوکراین تمام شود، صلح نیست، بلکه تسلیم است.»
به نوشته فایننشال تایمز، چالش اصلی برای تهران این است که بفهمد ترامپ دقیقاً چه نوع توافقی را میپذیرد: آیا هدف او دستیابی به یک توافق دوطرفه قابل قبول است تا بتواند ادعا کند که یک بحران جهانی را حل کرده، یا اینکه بهدنبال تسلیم کامل ایران است؟
موفقیت دستور کار «اول آمریکا» بهطرز متناقضی باعث کاهش قدرت ایالات متحده در توازن قدرت جهانی خواهد شد.
در شرایطی که آمریکا، بهویژه در دوران ترامپ، بهتدریج از تعهدات امنیتی خود در قبال اروپا عقبنشینی کرده و به روسیه نزدیکتر شده، قاره سبز با تهدیدی راهبردی و خلأ دفاعی روبهروست. وابستگی تاریخی اروپا به واشنگتن، آن را در برابر تحولات جدید آسیبپذیر کرده است. اکنون، زمان آن فرا رسیده که اروپا استقلال دفاعی و تفکر راهبردی خود را بازسازی کند و مسئولیت امنیت، آزادی و آیندهاش را به دست گیرد.
گاردین در گزارشی درباره وضعیت جاری میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده مینویسد: پس از آن که دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده اعلام کرد که اگر ایران خواسته های این کشور برای محدودسازی برنامه هسته ای خود را نپذیرد، بمباران خواهد شد، مقام های متعدد ایرانی با خشم پاسخ او را دادند.
توپ اکنون در زمین پوتین است. اولین گام پذیرش این موضوع است که هیچ راه حل نظامی برای این درگیری وجود ندارد و هیچ یک از طرفین نمیتواند از نظر نظامی به اهداف خود دست یابد.
پس از فروپاشی شوروی، غرب تلاش کرد روسیه را در نظم جهانی ادغام کند، اما پوتین با رویکردی تهاجمی و جاهطلبانه بهدنبال احیای امپراتوری تزاری برآمد. او با سرکوب داخلی، دخالت در کشورهای همسایه و حمله به اوکراین، علیه نظم لیبرال جهانی ایستاد. در این میان، عقبنشینی آمریکا در دوره ترامپ و مواضع همدلانه با کرملین، نهتنها وحدت غرب را تضعیف کرد، بلکه مشروعیت جهانی دموکراسی را به چالش کشید.
دونالد ترامپ با تبدیل قانون به ابزار انتقام، آمریکا را در مسیر اقتدارگرایی و فروپاشی دموکراسی قرار داده است. ضعف نهادها، سکوت اپوزیسیون و تسلیم نخبگان، راه را برای گسترش این روند هموار کرده است. در سیاست خارجی نیز، کارنامهای آکنده از شکست و خیانت، موقعیت جهانی آمریکا را متزلزل ساخته است. اگر مقاومت مؤثری شکل نگیرد، نهتنها آمریکا بلکه نظم جهانی قربانی جاهطلبیهای یک فرد خواهد شد. زمان ایستادگی فرا رسیده است.
رسانه انگلیسی گزارش داد، سرکوب ترکیه علیه رقیب رئیسجمهور این کشور و سکوت در برابر اینکه چه اصلاحاتی برای پایان درگیری چهل ساله با کُردهای این کشور در پیش است، «بیاعتمادی» را میان کردها دامن زده و آنها را نسبت به صلحی شکننده بدبین کرده است.
«در بحبوحه محققنشدن پیش بینیها در مورد رشد اقتصادی چین، دولت این کشور که یکی از بنیانهای اصلی مشروعیت خود را در طی سالهای گذشته همواره از رشد و توسعه اقتصادی چین گرفته، اکنون با یک بحران جدی رو به رو شده است. بحرانی که با آمدن ترامپ به قدرت میتواند وخیمتر هم شود. حال در این وضعیت، هیچ بعید نیست که نظام حکمرانی چین به این جمعبندی برسد که با آغاز یک جنگ خارجی، تا حدی بر ضعفهای خود در زمینه محققنکردن هدفگذاریهای رشد و توسعه اقتصادیاش سرپوش بگذارد.»