«عبدالباری عطوان» سردبیر روزنامه اینترنتی رای الیوم با اشاره به این موضوع نوشته است:
سه تحول کلیدی نشاندهنده سرعت گرفتن روند بهبودی محور مقاومت و خروج سریع آنها از بحران هایی است که برخی از آنها در دوره اخیر با آن مواجه بودهاند که در زیر به آنها اشاره می شود:
نخستین تحول، تهدید عبدالملک حوثی رهبر جنبش «انصارالله» یمن مبنی بر ازسرگیری عملیات دریایی و موشکی در واکنش به جلوگیری از رسیدن کمک های بشردوستانه به مردم غزه توسط رژیم اشغالگر، بستن گذرگاه ها و ادامه نقض آتشبس است؛ او اسرائیل را به بازگشت به سیاست «محاصره در برابر محاصره» تهدید کرده و برای اجرای این تهدید تنها چهار روز فرصت داده است.
دومین تحول، درگیری های خونین در شمال غرب سوریه (لاذقیه، طرطوس و حمص) بین نیروهای امنیتی دولت جدید سوریه و نیروهای وابسته به نظام سابق است که منجر به کشته شدن حدود ۴۵۰ نفر شده است؛ شدت و وسعت این درگیری ها میتواند به بیثباتی دولت جدید منجر شود و یک آزمون بزرگ برای توانایی های امنیتی و نظامی آن باشد. همچنین، این احتمال وجود دارد که نیروهای برکنار شده بار دیگر سازماندهی شوند و یک جنبش مسلحانه مخالف را برای بازپس گیری قدرت و انتقام گیری آغاز کنند، بهویژه با توجه به وخامت شرایط اقتصادی و شکلگیری مقدمات یک فتنه طایفهای و طرحهای تجزیه طلبانه.
سومین تحول، بمباران گسترده روستاهای جنوب لبنان، در شمال و جنوب رودخانه لیتانی است که به ادعای سخنگوی ارتش رژیم صهیونیستی، «پایگاههای پرتاب موشک و استقرار نظامی حزبالله را هدف قرار داده است». در همین حال، گزارشهای خبری حاکی از آن است که حزبالله دو دستاورد مهم داشته است: نخست، انتقال از مرحله بازیابی به مرحله عملیاتی و میدانی پس از بازسازی صفوف سیاسی و نظامی خود و دوم، انتخاب رهبری جدید از میان نسل جوان، که نام دبیر کل تازه آن هنوز فاش نشده است. در این راستا، اظهارات نواف الموسوی پس از یک دوره طولانی غیبت در گفتوگو با شبکه «المیادین» که شامل یک نقد بیسابقه بود، مهر تأییدی بر این تحولات به شمار میرود.
تهدید انصارلله یمن؛ مهمترین و جدی ترین تحول
به اعتقاد ما، تهدید عبدالملک حوثی خطرناک ترین و جدی ترین تحول است، زیرا تجربه نشان داده است که رهبران یمنی هرگز تهدیدهای خود را بیهوده مطرح نمی کنند، بلکه در صورت لزوم بهسرعت آن ها را اجرا میکنند. بر همین اساس، نمی توان احتمال ازسرگیری جنگ را رد کرد. ممکن است در آینده نزدیک شاهد شلیک نخستین موشک هایپرسونیک به سمت یافا و عملیات گستردهتر علیه کشتیهای آمریکایی و اسرائیلی در دریای سرخ، خلیج فارس و مدیترانه باشیم.
انصارالله یمن که در حال حاضر بهعنوان قوی ترین بازوی محور مقاومت شناخته میشود، دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد، بهویژه در سایه جنگ اقتصادی، محاصره آمریکا، بریتانیا و برخی کشورهای عربی علیه آن و همچنین تصمیم دولت ترامپ برای بازگرداندن این جنبش به فهرست گروههای تروریستی. فشارهای داخلی نیز برای ازسرگیری فوری جنگ بهشدت افزایش یافته است، چه برای مقابله با محاصره اقتصادی یمن و چه برای حمایت از مردم غزه در برابر تجاوزات رژیم صهیونیستی. افزون بر این، اسرائیل بیش از ۸۵۰ بار آتشبس در لبنان را نقض کرده است، درحالیکه یمنیها همچنان به این توافق پایبند بوده و حملات دریایی و هوایی خود را متوقف کردهاند.
آمریکا به سمت تسلیم پیش میرود؟
اگر تمایل دولت ترامپ به صلح جدی باشد، بازگشایی کانالهای مذاکره مستقیم با جنبش مقاومت اسلامی حماس در دوحه، به بهانه تبادل اسرای آمریکایی، و ارسال پیامهایی به ایران برای مذاکره درباره برنامه هستهای و احیای توافق قبلی با تغییراتی جدید، میتواند نشان دهنده نوعی عقبنشینی باشد. تاریخ ثابت کرده است که آمریکا تنها زمانی به مذاکره با دشمنان خود تن میدهد که متوجه شود امکان پیروزی در جنگ وجود ندارد و در تلاش است تا حداقل خسارت ممکن را متحمل شود. این اتفاق در جنگ اوکراین در حال رخ دادن است، همانطور که پیشتر در افغانستان و ویتنام نیز رخ داد.
نتانیاهو و تلاش برای کشاندن آمریکا به جنگ جدید
بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل چند روز پیش اعتراف کرد که رژیمش با بحران مواجه است و در حال حاضر در هفت جبهه مختلف درگیر یک «جنگ وجودی» است. او به دنبال آن است که آمریکا را به یک جنگ هشتم علیه ایران بکشاند، حمله گستردهای را برای اشغال مجدد غزه آغاز کند و سیاست کوچ اجباری را در این منطقه به اجرا بگذارد.
به همین دلیل، ژنرال هرتزی هالوی رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل که مخالف این حمله بود، برکنار و ایال زامیر جایگزین او شد. به زامیر دستور داده شده است تا ۴۰۰ هزار نیروی ذخیره را برای اجرای این عملیات فرا بخواند.
هفتههای آینده ممکن است نقشه خاورمیانه را از نو ترسیم کند، اما پرسش کلیدی این است که آیا این تغییرات مطابق نقشههای نتانیاهو پیش خواهد رفت یا به نفع محور مقاومت عربی و اسلامی رقم خواهد خورد؟
در جنگ سال ۱۹۴۸، خاندان روتشیلد و بن گوریون از امپراتوری بریتانیا برای اجرای پروژه صهیونیستی در فلسطین استفاده کردند. اکنون، نتانیاهو قصد دارد همان سناریو را تکرار کرده و از قدرت امپراتوری آمریکا به رهبری ترامپ بهره ببرد تا «اسرائیل بزرگ تاریخی» را به قیمت اشغال بخشهایی از سوریه، اردن، مصر، عربستان، عراق و لبنان تشکیل دهد.
ترامپ پیش تر گفته بود که اسرائیل بیش از حد «لاغر» به نظر می رسد و باید با افزودن سرزمینهای جدید «چاق تر» شود. این موضع گیری، اشغال جبل الشیخ و بیش از ۴۰۰ کیلومتر مربع از جنوب سوریه توسط اسرائیل، حذف نام «کرانه باختری» و جایگزینی آن با اصطلاح توراتی «یهودا و سامره» را برای الحاق نهایی توجیه میکند.
بازگشت جنگ در هشت جبهه مختلف بعید نیست، اما قطعا نتایج آن به نفع نتانیاهو و برنامههایش نخواهد بود. خاورمیانه همچنان عربی و اسلامی باقی خواهد ماند، همانگونه که هزاران سال بوده است؛ شاید بدون «اسرائیل» یا دستکم بدون شکل کنونی آن… و روزها این موضوع را ثابت خواهند کرد.
منبع: شفقنا
ثبت دیدگاه