پوتین، رییس جمهور روسیه در اولین سفر خارجی خود پس از پیروزی در انتخابات این کشور صبح دیروز به چین سفر کرد و با شیجین پینگ، رییس جمهور چین دیدار و گفتگو کرد.این خبر که در طی روز گذشته به عنوان یکی از مهمترین اخبار سیاسی مورد توجه رسانههای جهان قرار گرفت که از ابعاد مختلف دارای اهمیت است.
چرا که این دیدار در شرایطی صورت پذیرفت که همکاریهای استراتژیک چین و روسیه در سطح بالایی در حال پیگیری است و اعتماد متقابل سیاسی میان دو کشور عمیق تر شده است.
یکی از نکات اساسی که دیروز هم در گفتگوی بین طرفین مطرح شد این بود که در نظم جدیدی که بر مبنای سیاست توجه به خواستههای مشترک طرفین و عدم رویکرد هژمونی است ما میتوانیم مشارکتهای مان را در حوزه نظامی امنیتی به مسیری برسانیم که تهدیدهای مشترک را از همدیگر کاهش بدهیم که این مغایر با همان سیاستی است که غرب و آمریکا دارد.
اصولا یکسری نظریاتی در روابط بینالملل وجود دارد که این نظریات معتقدند اساساً هر قدرتی تلاش میکند که در سلسله مراتب قدرت در نظام بینالملل جایگاه بالاتری را کسب کند بنابراین به طور طبیعی کشورهایی که درجهای از قدرت بالا را دارند میتوانند از یک قدرت بزرگ به ابر قدرت تبدیل شوند در این صورت یک نظمی را ایجاد میکنند که در آن نظم به نام خیر عمومی و برای همه است اما در اصل به نفع قدرت بزرگتر تنظیم شده است.
بر اساس این نظریه گفته میشود چین نیز در همین مسیر در حال حرکت است به این معنی که چین در پی این است که به قدرت مسلط تبدیل شود و سپس نظم چینی را جایگزین نظم آمریکایی کند، بر این اساس در حال حاضر ما در مرحله انتقال هستیم یعنی هنوز تا رسیدن آن نظم که چین مد نظرش است فاصله زیادی وجود دارد.با این حال چینیها اقداماتی انجام میدهند که نشان میدهد زمینه چینی برای نظم مورد نظرشان است . به عنوان مثال در نظم بین الملل چند جز وجود دارد؛ یک نظم سیاسی یا ساختاری است به این معنی که از قطبهای قدرت صحبت میکنیم بنابراین چین نظم تک قطبی فعلی را قبول ندارد و معتقد است باید نظام بینالملل چند قطبی باشد.
نظم بعدی نظم اقتصادی است. در حال حاضر نظم اقتصادی نظمی است که بر پایه نهادهای مانند بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و …استوار است، چینیها بخشی از این نظم اقتصادی را میپذیرند اما با بخش دیگر آن مخالف هستند به این معنی که معتقدند غرب به ازای هرگونه همکاری اقتصادی با کشورهای دیگر در امور داخلی آنها دخالت میکند که چینیها با این رویه مخالفند و به جای آن ابتکار توسعه جهانی را مطرح کردهاند. در این ابتکار به کشورها برای توسعه کمک میشود و در عین حال در امور داخلی آنها مداخله صورت نمیگیرد موضوع بعدی این است که چینیها با نظم ارزشی لیبرال فعلی مخالف هستند و معتقدند این نظم غرب محور است و کل جهان را شامل نمیشود لذا به جای آن باید ابتکار تمدن جهانی از تمدنهای مختلفی مانند چینی، ایرانی، غربی و هندی شکل بگیرد و معتقدند این ارزشهای تمدنی باید در تعامل با هم قرار گیرند.
از سوی دیگر چین با نظم امنیتی فعلی در چارچوب منشور سازمان ملل را قبول دارد از جمله شورای امنیت و نهادهایی مانند npt اما با اتحادها و ائتلافهای آمریکایی محور مانند؛اتحاد کره جنوبی و آمریکا همچنین تایوان با آمریکا و حتی ناتو مخالف است و به جای آن ابتکار امنیت جهانی را پیشنهاد می کند که در این امنیت سازمان ملل محور اصلی است،
در طول تاریخ جابجایی قدرتها اتفاق افتاده و قدرتی که ظهور کرده نظم جدیدی را بنیان گذاشته است مانند آمریکا که بعد از جنگ جهانی دوم یک نظم جدیدی را شکل داد،
حال این جابجایی قدرت ممکن است توأم با جنگ جنگ بزرگ باشد و یا بدون جنگ صورت گیرد مثل جابجایی قدرت بین انگلیس و آمریکا که بدون جنگ صورت گرفت. این موضوع بستگی به این دارد که زمانی که ایدئولوژی قدرت نوظهور و مسلط یکی باشد جنگ حادث نمیشود اما میگویند زمانی که ایدئولوژی قدرت نوظور و مسلط با هم تعارض داشته باشد ممکن است جنگ حاصل شود که البته همه اینها احتمالات است، اما در کل اینکه جهان به سمت نوعی جابجایی قدرت و جابجایی نظم جدید به جای قدیم در حرکت است روالیست که در طول تاریخ بوده و در حال حاضر نیز به نظر میآید که ادامه دارد.
منبع: فرهنگ ایرانیان
ثبت دیدگاه