بامداد پنجشنبه ۵ اسفند ولادیمیر پوتین رییس جمهور روسیه پس از هفته ها گمانه زنی در نهایت فرمان حمله نظامی به اوکراین را صادر کرد.
حال بحران اوکراین از جهات مختلفی قابل تحلیل است. چه از منظر دفاعی و امنیتی، چه اقتصادی، چه ژئوپلتیک و چه دیپلماتیک.
این بحران که یادگار جنگ سرد است، یک بار دیگر، سه دهه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، خاطره جنگ سرد را زنده کرد و نشان داد که خرس روسی، دوباره آماده رقابت با عقاب آمریکایی است که ۳۰ سال ابرقدرتی در جهان تک قطبی، آن را نیمهجان کرده است.
اما سوال اول درباره این بحران آن است که چرا در اوکراین رخ داد؟ آیا اگر اوکراین کشوری با قدرت دفاعی بازدارنده و غیروابسته به غرب بود، بازهم هدف حمله قرار میگرفت؟
بنابراین اولین درس از این بحران، ضرورت خودکفایی دفاعی کشورهایی است که به دلیل موقعیت ژئوپلتیک، همواره هدف حملات ابرقدرتها بودهاند.
در این بحران نیز باید در نظر داشته باشیم که ضعیف بودن اوکراین باعث شده است این کشور به جای استقلال به سمت وابستگی به اروپا و آمریکا پیش رود و همین موضوع اوکراین را در موضع دشواری قرار داده است، چرا که اصولا کشورهایی که به جای استقلال، وابستگی را انتخاب می کنند دچار چنین مشکلاتی می شوند
دومین پرسش آن است که آیا روسها با این حمله، بازار نفت و گاز اروپا را از دست داده و غربیها را به سمت رفع تحریم نفتی ایران سوق میدهند؟
پاسخ به این سوال منفی است. روسیه میداند که اروپاییها زیرساخت واردات انرژی از خاورمیانه را ندارند. بنابراین همچنان در برابر مسکو کوتاه میآیند تا در سرمای زمستان دچار بحران داخلی نشوند.
درسی که میتوان از این وابستگی گرفت، این است که کشورهای صاحب انرژی از طریق صادرات هوشمندانه خود میتوانند سایر کشورها را وادار به تسلیمکنند.
و سوال آخر اینکه روسیه که از ضعف آمریکا و اروپا آگاه است، آیا برنده بازی اوکراین است و ممکن است سیاست حمله نظامی را در قبال کشورهای دیگر هم اجرا کند؟
بهنظر میرسد که پاسخ منفی است. پوتین زیرکتر از آن است که مانند آمریکا خود را درگیر جنگهای فرساینده کند. او فقط زهر چشمی از رقبا میگیرد و سپس به امتیازگیری مبادرت خواهد کرد.
در جهان امروز جنگهای نظامی راهی کمهزینه و اثربخش نیستند و بنابراین روسها اگر بهزودی دست از جنگ نکشند، در باتلاقی گرفتار خواهند شد که واشنگتن برای آنها طراحی کرده است.
ثبت دیدگاه