حضور حضرت آیت الله خامنــه ای در جبهه هــا در دوران دفاع مقدس را می توان به دو برهه هشت ماه آغازین جنگ و روزهای پایانیِ جنگ، ایام پذیرش قطعنامه ۵۹۸ تقسیم کرد. در هشت ماه ابتدای جنگ ایشان به عنوان نماینــده امــام و ســخنگوی شــورای عالــی دفــاع در جبهه ها حضور یافته و علاوه بر اجرایی نمودن منویات امام راحــل، گزارش هــای دقیقی را به محضــر بنیانگذار کبیر انقــلاب ارائــه می نمودند. ایــن دوره بــا مجروحیت حاصل از تــرور و انتخاب بــه عنوان رئیس جمهــور پایان می پذیرد. نشــریه خط حزب الله به مناســبت هفته ی دفــاع مقــدس برخــی رویدادهــای ده روز آغــاز جنــگ و نقش آفرینی رهبر انقلاب در این ایام را مرور کرده است.
31 شهریور 1359| تهاجم سراسری رژیم بعث عراق
قرائت پیام رادیویی به مناسبت آغاز جنگ
بــرای اطــلاع عمــوم مــردم از اینکــه بیــن ایــران و عــراق جنگــی آغــاز شــده، آیــت الله خامنــه ای پیامــی را به عنــوان ســخنگوی شــورای عالــی دفــاع از رادیــوی سراســری خواندنــد: «ملــت مســلمان و انقلابــی ایــران! بــرادران و خواهــران!… مــا تاکنــون نخواســته بودیــم حملــه را آغــاز کنیــم، امــا ارتــش جمهـوری اسـلامی تجــاوز ایــن بعثی هــای دســت نشــانده را تحمــل نمیکنـد و درس تلخـی بـه صـدام خواهـد داد. مــردم عزیــز مــا بایــد خونســردی و متانــت خــود را حفــظ کننــد. هرگونــه شــایعه را کــه احیانــا ضــد انقــلاب منتشــر میکنــد نفــی کننــد؛ بــه پادگان هــای نظامــی نزدیــک نشــوند و در انتظــار لحظــه ی انجــام مســؤولیت همگانــی کــه از ســوی رهبــر عظیــم الشــأن محــول خواهــد شــد باشــند. ۵۹/۶/۳۱»
31 شهریور تا 5 مهر| آغاز دفاع، عدم حمایت از جبهه ها
حضور شبانه روزی در مرکز فرماندهی جنگ
حضرت آیت الله خامنه ای در ۶ روز ابتدایی جنگ تحمیلی به عنوان نماینده امام در شورای عالی دفاع در ستاد مشترک ارتش حضور داشتند؛ ایشان بعدها حال و هوای آن روزها را چنین روایت کرده اند: «دیدم که هر چه خبر می آید یأس آور است، هیچ کار هم از دست من اینجا بر نمی آید، زمان بنی صدر بود من البته نماینده امام و سخنگوی شورای عالی دفاع بودم. اما خب هیچکاری دستمان نبود، می رفتیم توی مرکز فرماندهی توی ستاد مشترک آنجا می نشستیم یک صبح تا ظهر، یک ظهر تا شب، ظهر آنجا می ماندم، گاهی شب ها من در ستاد مشترک می ماندم خانه نمی آمدم همه اش دوندگی، همه اش تلاش، اما قیچی دست دیگری است که ببرد، کلید دست دیگری است که باز کند یا ببندد… مرتب از دزفول، از اهواز… تماس می گرفتند… ما اینجا توی ستاد مشترک مرکز فرماندهی مطرح میکردیم، با بی اعتنائی با لبخند تمسخرآمیز بعضی ها مواجه می شدیم.»۶۹/۹/۱۰
یکم مهرماه| ضربه ی کوبنده ی عملیات کمان 99
گزارش عملیات در مجلس
۱۴۰ فرونــد جنگنــده نیــروی هوایــی شورای اسلامی ارتــش طــی یــک عملیــات هماهنــگ بــه نــام «کمــان ۹۹ »بــه پــرواز درآمدنــد و مراکـز مهمـی در عـراق را بمبـاران کـرده و تقریبــا همگــی ســالم بــه آشــیانه بازگشــتند. آیــت الله خامنــه ای کــه نمایندگــی مــردم تهــران در مجلــس شــورای اســلامی و ریاســت کمیســیون دفـاع را نیـز عهـده دار بودنـد در روز اول مهرمـاه گزارشـی کوتـاه از فعالیت هـای ۲۴ ســاعت گذشــته را در صحــن مجلــس ارائــه دادنــد. « بــا اینکــه نیـروی هوایـی نیـروی پشـتیبانی اسـت، امــا در برهــه مهمی از زمان در آغاز جنــگ، محــور دفــاع مقــدس شد. بنــده آن وقــت نماینــده مجلــس شــورای اســلامی بــودم؛ بــه مجلــس رفتــم و از تعــداد ســورتیهای پــرواز نیــروی هوایــی در جنــگ گــزارش دادم؛ نماینــدگان مبهــوت ماندنــد! یــک بــار دیگـر نیـروی هوایـی [پـس از حماسـهی کــرد؛ آن ۱۹ بهمــن] دیگــران را متعجب کرد؛ آن زمــان کــه دســتگاه های – بــه گمــان بعضی هــا – از کار افتــاده و معطل مانـده و رو بـه تمـام شـدن را احیـاء کـرد هــم همینطــور.» ۸۲/۱۱/۱۹
4 مهر 1359| خطبه های نماز جمعه تهران
ما به سوی میدان جنگ پرواز می کنیم
اولیــن خطبــه نمــاز جمعــه پــس از شــروع جنــگ پــر از حماسه و شور و اشتیاق به شهادت است: «شنیدم دستگاه تبلیغاتی مزدور عراق پیغام داده است که چرا آنها که میگویند، خودشــان به میــدان نمیآیند و شــنیدم اســم مرا آورده اســت. ما میدان آمدنمان مانند میــدان آمــدن خائــن و کافــری چــون صــدام نیســت؛ ما به ســوی میدان جنــگ پــرواز میکنیــم. آن روزی کــه امام اشــاره کند و اجــازه دهد مــن اول کســی خواهم بــود که به میــدان خواهم رفــت. ما میــدان جنگ را سال هاســت آزموده ایــم… مــا بــه میــدان خواهیم رفــت و اگــر مــن شــخصی، از میدان برنگردد و در آنجا شــهید بشود یقینًا به میدان رفته ها از میدان برنمیگردد مگر آن وقت جمع که پیروز شــده باشــد. خدا راه شکســت را به روی ما بسته است… شــما مگر دو راه در مقابل ما بیشــتر میبینید؟… یکی راه شــهادت که افتخارش همیشــگی و ثابت و لایزال است و دیگری راه پیروزی، پیروزی ظاهری. و هر دو برای ما پیروزی است.»۵۹/۷/۴
5 مهر 1359| تلاش برای ایجاد بسیج مردمی برای مقابله با دشمن
حضور در جبهه اهواز
پس از کسب اجازه از امام شــنبه پس از برگزاری نماز جمعه آیت الله خامنه ای برای عمل به وعده ای که داده اند عازم جبهه های جنوب کشور میشوند: «من از امام اجازه گرفتــم که به جنوب بروم و مــردم را برای مقابله بســیج کنم… امام هم به جای اجازه، به من تکلیف کردند، یعنی گفتند برو… در همان جلســه مرحوم شــهید چمران هم آمــده بود و او ظاهــرا برای اجــازه گرفتن به این معنی نیامده بــود. اما وقتی من اجازه گرفتــم او رو به امام کرد و گفت پس اجازه بدهید من هم بــروم. امام فرمودند که مانعی نــدارد… ما از فــرودگاه مهرآباد بــه اتفاق مرحوم چمران و عده ای از دوستان و همراهان ایشان و چند نفری با بنده به طــرف اهــواز حرکت کردیــم. من اهــواز نرفتم که برگردم و واقعا فکــر میکردم که دیگر به تهــران برنخواهم گشت.» ۶۰/۷/۲۰
6 مهر 1359| تشکیل ستاد جنگ های نامنظم
همه شدیم عضو ستاد جنگ های نامنظم
اســتقرار شــهید چمران و آیت الله خامنــه ای در اهواز منجر به تشکیل «ســتاد جنگ های نامنظم» میشود که نقش مهمی در ســال های ابتدایی جنگ ایفا میکنــد. «(مرحوم چمــران) در قضایای قبــل از انقلاب، در فلســطین و مصر تمرین دیده بــود. به خلاف ما که هیچ ســابقه نداشــتیم، ایشان سابقه ِ نظامی حسابی داشت و از لحاظ جسمانی هم، از مــن قوی تــر و کار کشــته تر و زبده تر بود. لــذا، وقتی صحبــت شــد کــه «کــی فرمانــده ایــن عملیــات باشــد؟» بی تردید، همه نظر دادیــم که مرحوم چمــران، فرماندهی این تشــکیلات شــود. ما هم جزو ابواب جمع آن تشکیلات شدیم.» ۷۲/۶/۱۱
7 مهر 1359| جلوگیری از سقوط اهواز
شکار تانک و پشتیبانی از خرمشهر و آبادان
بچه های شهید چمران در ستاد جنگ های نامنظم جمع میشدند و… شب ها با خود مرحوم شهید چمران به قول خودشان به شکار تانک میرفتند و بنده را هم گاهی با خودشان میبردند. تانکهای دشمن تا «دب حردان» آمده بودند و حــدود هفده، هیجده یا پانزده، شــانزده کیلومتر تا اهواز فاصله داشــتند و خمپاره هایشان تا اهواز میآمد. خمپاره ی ۱۲۰یا کمتر از ۱۲۰ هم تا اهواز میآمد… در آنجا، به طور کلی دو نوع کار وجود داشت… یک نوع کار، کارهای خود اهواز بود. از جمله عملیات و کارهای چریکی و تنظیم گروه های کوچک برای کار در صحنه ی عملیات… نوع دوم کار، کارهای مربوط به بیرون اهواز بود. از جمله، پشــتیبانی خرمشهر و آبادان و بعد، عملیات شکست حصر آبادان بود که از «محمدیه» نزدیک «دارخوین» شروع شد. همین آقای «رحیم صفوی»… جزو اولین کسانی بود که عملیات شکستن حصر را از چندین ماه قبل شروع کرده بودند که بعد به عملیات « ثامن الائمه» منجر شد. ۷۲/۶/۱۱
11 مهر 1359| خطبه های نماز جمعه تهران
گزارش ده روز اول جنگ به مردم
حضرت آیت الله خامنــه ای پس از یک هفتــه حضور در جبهه هــای جنوب، بــرای اقامه ی نماز جمعه بــه تهران باز میگردند و در خطبه ها گزارشــی از وضعیت جبهه ها ارائه میدهند، رویه ای که تا پیش از سوءقصد و مجروحیت ایشان در ششم تیر ۱۳۶۰ یعنی تا حدود هشت ماه بعد ادامه مییابد: « من از نزدیک چیزهایی دیده ام که باید به شما بگویم تا آیت خدا را ببینید و بدانید… آنچه امروز با شما در میان میگذارم، او ل گزارشی است که کوتاه از صحنه درگیری عظیم حق و باطل… تاریخ این فداکاران ما را با همه دل خواهد ستود. من مناظری را دیده ام که ذکر یک یک آنها وقت را می گیرد، اما مجموعه ای از ایمان، از عشق، از همکاری و برادری، از آمادگی برای شهادت و جانبازی، از شهامت و مردانگی هم نسیت به برادران هم مروت و مردانگی نسبت به دشــمنان.»
آنچه در این خطبه ها بیان میشد در آن شرایط بسیار تعیینکننده بود، هم از جهت روحیه دادن به مردم و تقویت پشت جبهه، هم روحیه دادن به رزمندگان، هم تضعیف روحیه دشمن و هم بیان مواضع و سیاست های نظام برای دنیا.
ثبت دیدگاه